الشيخ أبو الفتوح الرازي
129
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
« كسوت » به ضمّ « كاف » و هما لغتان ، كالإسوة و الاسوة و الرّشوة و الرّشوة و سعيد جبير خواند او كاسوتهم يعنى كسوة اهلك علما در « كسوت » خلاف كردند كه مجزى باشد در كفّاره . بعضى گفتند : يك جامه از آنچه نام كسوت بر آن افتد از پرهن ( 1 ) يا ايزار پايا ( 2 ) يا رداء ( 3 ) يا گليم يا دستار و اين قول عبد اللَّه عبّاس است و حسن و حكم و مجاهد و عطا ، و روايت كردند از باقر - عليه السّلام - و اين مذهب شافعى است ، و بعضى دگر گفتند : جامهء تمام بايد كه اندامش باز پوشد از پراهن و ايزار ( 4 ) پاى و اين مذهب ابو حنيفه است و گفت عمامه در اين معنى نيايد ( 5 ) ، و مذهب نخعى هم اين است و سعيد بن المسيّب هم اين گفت ، و مذهب ما آن است كه : با تمكين دو جامه بايد از پراهن و ابزار و عند عسر و ضيق اليد يكى روا باشد . شهر بن حوشب گفت : جامه بايد كه قيمتش پنج درم باشد * ( أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ ) * ، يا برده آزاد كند نزديك ما برده بايد صحيح ، سالم از معايب اگر بزرگ باشد و اگر كوچك اگر مؤمن باشد و اگر كافر روا باشد و مؤمن فاضلتر باشد ، و مذهب شافعى آن است كه : در هيچ كفّاره و نيز در وصيّت برده الَّا مؤمن نبايد ( 6 ) و كافر مجزى نباشد ، و ابو حنيفه موافقت كرد او را در قتل امّا جز قتل كافر روا داشت . و شافعى تمسّك كرد به خبرى كه مردى بيامد و گفت : يا رسول اللَّه ! اوجبت من كفّارتي بر خود واجب كردهام ، يعنى كارى كردهام كه كفّاره هم واجب است به آن . رسول - عليه السّلام - گفت : برو و برده آزاد كن . برفت و بردهء عجمى بياورد ، رسول - عليه السّلام - او را به اشارت گفت : من ربّك ، خداى تو كيست ؟ به اشارتى كه او بشناخت كه او چه مىگويد ( 7 ) ، او اشارت كرد با انگشت كه يكى است ، گفت : من كيستم ؟ اشارت به آسمان كرد كه يعنى رسول خدايى ، رسول - عليه السّلام - گفت : آزادش كن كه مؤمن است . و نيز روايت كرد كه : زنى بيامد ، گفت : يا رسول اللَّه مادرم وصايت كرده است كه بردهاى آزاد كن براى من و من كنيزكى نوبى ( 8 ) دارم ، روا باشد كه آزاد كنم ؟
--> ( 1 ) . لت : پيراهن . ( 2 ) . مج ، مت ، وز ، لت : پاى . ( 3 ) . آج ، لب : پرده . ( 4 ) . وز ، بم ، آف : ازار . ( 5 ) . آج ، لب : نبايد . ( 6 ) . آج ، لب : نيايد . ( 7 ) . مج ، مت ، وز : مىگفت . ( 8 ) . لب : ذمى .